رضا قليخان هدايت

1569

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ملك چهره پوشاند از شرم او * فلك بىسكون رفت زازرم او درو چون بپيوست سلك نشاط * گهر هم در آن بست كلك نشاط بدين قطعه بنگر كه پا تا به سر * همى عقد بر عقد در و درر بدان عقدهاى درو شهد بست * به هر عقد ازين عقد آن عهد بست به هر عقد او گر شمارى لآل * دهد ياد آن سال فرخنده فال رباعيات اى قهر ازل سرشته با شمشيرت * وى حبس ابد نوشته بر زنجيرت تبليغ قضا فاتحهء يرليغت * تقدير خدا خاتمهء تدبيرت * * * رخسار تو خورشيد جهان‌افروز است * گيسوى تو تيره شام مشك‌اندوز است ابروى تو در ميان هلاليست مگر * كز يك‌سويش شب وز يك‌سو روز است * * * كيوانت ستاده بر در ايوان باد * بهرام فتاده بر سر ميدان باد ناهيد درون بزم و برجيس برون * مه بر سر مهر و تير در فرمان باد * * * اى عشق تو راحت دل‌وجان بودى * در پيش تو هر مشكلى آسان بودى مىخواندندت كفر و تو ايمان بودى * مىگفتندت درد و تو درمان بودى 1024 نديم مازندرانى اسم شريفش ميرزا محمد اصلش از ايروان بوده و اجداد وى در آن بلد صاحب ضياع و عقار و تسلط و ابهتى بىشمار داشتند نادر شاه افشار به واسطهء تضديت اضداد و كيد حساد آنها را از آنجا